تبليغاتX
کانون فرهنگی ورزشی جوانان بسیج شاهرود

کانون فرهنگی ورزشی جوانان بسیج شاهرود

انقلاب شکوهمند اسلامی دستاورد میلیونها انسان ارزشمند و هزاران شهید جاوید است

حضرت امام خمینی (ره)

سی و یکمین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی گرامی باد

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم بهمن 1388ساعت 8:58  توسط نظری و جعفری  | 

سلام بر حسين و اربعينش، سلام بر اربعين و زائرانش! و سلام بر اندوه هاي دل آنان كه به سوغات بر مزار كشتگان، عشق بردند و به مويه نشستند. به شوق زيارت صحن و سراي جان فزايت، اربعين شهادتت را به سوگ مي نشينيم، يا حسين!

 

در چله بهار سرخ، این تن زخمی خاک است که زیر هجوم نیزه‎ها به خود می‎لرزد و بوی خون و فریاد، تو را به خود می‎خواند!

هنوز بوی عطش می‎آید و بوی گریه‎های خشک و چهره‎های سوخته .

امروز، چهلمین روز است که دشت، پای ایستادن ندارد و ستاره‎ها خنده بر زمین نمی‎پاشند.

امروز، چهلمین روز است که غبار عصیان، از آشوبگاه پیمان شکنان، بر چهره آزادگی می‎نشیند.

امروز، چهلمین روز است که کوفه در حریم عهدشکنی، بر طبل‎های سوخته می‎کوبد و راه به جایی نمی‎برد.

امروز، روزی است که عاشورا، تمام خواب‎های دنیا را آشفته و دست‎های غربت، کوچه‎های دنیا را در خود پیچیده است.

صدای عزای کروبیان، در گوش دشت طنین‎انداز است. هنوز عرشیان، گریبان چاک می‎کنند؛ کاروانی به چله نشینی چلچله‎های تشییع شده بر نیزه‎ها آمده است؛ به چله نشینی پیراهن‎هایی که زیر سم اسب‎های کوفی، تکه تکه شدند.

دیگر نایی برای حرکت کاروان نمانده است.

دیگر گلویی، عطش بیابان سوخته را برنمی‎انگیزد.

دیگر مشکی، برای خنده خیمه‎ها، در خشکی خود جان نمی‎کند.

امروز چهلمین روز است که بر آسمانِ دنیا، سیاه پاشیده‎اند.

امروز؛ خاتون کربلا آمده است تا تجدید میثاق با عشق کند؛

آمده است تا بر طواف گودال زمزمه کند:

«آن چنان مهر توام بر دل و جان جای گرفت      که اگر سر برود، از دل و از جان نرود» 

امروز، خاتون غم‎ها مانده است و هفتاد و دو باغ توفان دیده!

امروز، چهلمین روز غم است و زینب بر ساحل فرات، زانو زده است؛

زانو زده است و دریا بر دست‎هایش موج می‎گیرد و بر شن‎ها می‎چکد.

می‎گرید و زمزمه می‎کند:

«کاش، ای کاش که دنیای عطش می‎فهمید           آب مهریه زهراست؛ بیا تا برویم» 

امروز، چله قبیله عشق است و غم از شانه‎های خاتون جاری می‎شود.

خاتون آمده است تا فریادها و هدف‎های امام عصر را بر فرق خواب‎ها و سکوت‎ها بکوبد.

برمی‎خیزد و عاشورا را بر تارک تاریخ می‎پاشد.

برمی‎خیزد و از شانه‎هایش، علم‎های افتاده، برمی‎خیزند.

برمی‎خیزد و از خطبه‎هایش، نیزه‎ها و شمشیرهای دوباره جان می‎گیرد.

برمی‎خیزد و از فریادهایش، عاشوراها و انقلاب‎ها متولد می‎شوند.

برمی‎خیزد و از عطر پیراهنش، حسینیه‎ها و تکیه‎ها و زینبیه‎ها استوار می‎ایستند.

برمی‎خیزد و عاشورایی دیگر اتفاق می‎افتد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم بهمن 1388ساعت 9:43  توسط نظری و جعفری  | 

نقش حضرت امام (ره) در پیدایش انقلاب عظیم اسلامی

حسن بزرگ امام این بود که خودش را به عنوان یک شخص ، مطرح نکرد و برای خودش هم در مسائل مربوط به اسلام و مسلمین، به عنوان یک شخص، مطرح نبود. امام به عنوان یک انسان حل شده در اسلام و یک انسان دل داده به معارف الهی مطرح بود؛ که از بن دندان و از صمیم قلب، این معارف را پذیرفته بود و جزو جان او شده بود . او حاکمیت خدا را بر زندگی انسان قبول کرده بود؛ کما این که در زندگی شخصی خودش حاکمیت خدا را حقیقتاً پذیرفته بود، عبد خدا و مطیع خدا بود.

حاکمیت الهی از این جا شروع می شود؛ اول دلمان را بنده خدا بکنیم، خدا را بر دلمان و وجودمان حاکم بکنیم و بعد در سمت ایجاد حاکمیت «الله» بر کل فضای زندگی جامعه و کشور، حرکت کنیم تا بعد به دنیا برسیم. یک چنین انسان هایی می توانند کار کنند و پیش بروند و امام، حقیقتاً در این میدان، امام و رهبر الهی بود؛ فلذا فریادی که او سر داد، فریاد اسلام و فریاد خدا بود و به برکت نام خدا، با دل ها رابطه برقرار کرد و دل ها را در قبضه گرفت.

همیشه همین جور است که وقتی پای یک امر الهی به میان آمد، بافته های طاغوتی به خودی خود کنار زده می شوند. مهم این است که آن امر الهی، آن عزم و آن اقدام الهی، قدم به میدان بگذارد؛ (فاذا دخلتموه فإنکم غالبون) . کنار که بنشینید، هیچ اثری ندارد. بزرگ ترین انسان ها، بالاترین تقدس ها و دانش ها، وقتی وارد میدان نشود و کنار بنشیند، همه امواج از روی سر او رد خواهد شد و عقب می ماند؛ اما وقتی که آن چنان ایمان و عزمی، آن چنان دانش و دل پرنور و با صفایی وارد میدان شد، آن وقت (سحر با معجزه پهلو نزند، دل خوش را).

هر سحری با آمدن معجزه، باطل می شود. وقتی عصای موسی وسط آمد، «اما جدتم به السحر»، آن چیزی که شما به میدان آورده اید، جادو و فریب است؛ حقیقت نیست.حقیقت عصای موسی است؛ وقتی وارد شد همه آن سحر ها مثل سایه ای که در مقابل فروزش یک چراغ از بین می رود، از بین می روند.

امام این کار را کرد؛ لذا دل ها جذب شود. بعضی تعجب می کنند؛ در تحلیل این پدیده مانده اند که چطور شد در آن نظام فاسدسوق می داد، ناگهان جوان ها جلو آمدند و این انقلاب عظیم، راه افتاده! علت، این است. این تحلیل جامعه شناختی و روان شناختی کاملاً واضحی هم دارد. امام با مَرکبی وارد این میدان شد که هر که بر آن مَرکب ، سوار باشد، می تواند همه خفتگان سالم را بیدار کند.

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم بهمن 1388ساعت 8:45  توسط نظری و جعفری  |