
انقلاب شکوهمند اسلامی دستاورد میلیونها انسان ارزشمند و هزاران شهید جاوید است
حضرت امام خمینی (ره)
سی و یکمین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی گرامی باد

انقلاب شکوهمند اسلامی دستاورد میلیونها انسان ارزشمند و هزاران شهید جاوید است
حضرت امام خمینی (ره)
سی و یکمین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی گرامی باد

سلام بر حسين و اربعينش، سلام بر اربعين و زائرانش! و سلام بر اندوه هاي دل آنان كه به سوغات بر مزار كشتگان، عشق بردند و به مويه نشستند. به شوق زيارت صحن و سراي جان فزايت، اربعين شهادتت را به سوگ مي نشينيم، يا حسين!
در چله بهار سرخ، این تن زخمی خاک است که زیر هجوم نیزهها به خود میلرزد و بوی خون و فریاد، تو را به خود میخواند!
هنوز بوی عطش میآید و بوی گریههای خشک و چهرههای سوخته .
امروز، چهلمین روز است که دشت، پای ایستادن ندارد و ستارهها خنده بر زمین نمیپاشند.
امروز، چهلمین روز است که غبار عصیان، از آشوبگاه پیمان شکنان، بر چهره آزادگی مینشیند.
امروز، چهلمین روز است که کوفه در حریم عهدشکنی، بر طبلهای سوخته میکوبد و راه به جایی نمیبرد.
امروز، روزی است که عاشورا، تمام خوابهای دنیا را آشفته و دستهای غربت، کوچههای دنیا را در خود پیچیده است.
صدای عزای کروبیان، در گوش دشت طنینانداز است. هنوز عرشیان، گریبان چاک میکنند؛ کاروانی به چله نشینی چلچلههای تشییع شده بر نیزهها آمده است؛ به چله نشینی پیراهنهایی که زیر سم اسبهای کوفی، تکه تکه شدند.
دیگر نایی برای حرکت کاروان نمانده است.
دیگر گلویی، عطش بیابان سوخته را برنمیانگیزد.
دیگر مشکی، برای خنده خیمهها، در خشکی خود جان نمیکند.
امروز چهلمین روز است که بر آسمانِ دنیا، سیاه پاشیدهاند.
امروز؛ خاتون کربلا آمده است تا تجدید میثاق با عشق کند؛آمده است تا بر طواف گودال زمزمه کند:
«آن چنان مهر توام بر دل و جان جای گرفت که اگر سر برود، از دل و از جان نرود»
امروز، خاتون غمها مانده است و هفتاد و دو باغ توفان دیده!
امروز، چهلمین روز غم است و زینب بر ساحل فرات، زانو زده است؛
زانو زده است و دریا بر دستهایش موج میگیرد و بر شنها میچکد.
میگرید و زمزمه میکند:
«کاش، ای کاش که دنیای عطش میفهمید آب مهریه زهراست؛ بیا تا برویم»
امروز، چله قبیله عشق است و غم از شانههای خاتون جاری میشود.
خاتون آمده است تا فریادها و هدفهای امام عصر را بر فرق خوابها و سکوتها بکوبد.
برمیخیزد و عاشورا را بر تارک تاریخ میپاشد.
برمیخیزد و از شانههایش، علمهای افتاده، برمیخیزند.
برمیخیزد و از خطبههایش، نیزهها و شمشیرهای دوباره جان میگیرد.
برمیخیزد و از فریادهایش، عاشوراها و انقلابها متولد میشوند.
برمیخیزد و از عطر پیراهنش، حسینیهها و تکیهها و زینبیهها استوار میایستند.
برمیخیزد و عاشورایی دیگر اتفاق میافتد.

نقش حضرت امام (ره) در پیدایش انقلاب عظیم اسلامی
حسن بزرگ امام این بود که خودش را به عنوان یک شخص ، مطرح نکرد و برای خودش هم در مسائل مربوط به اسلام و مسلمین، به عنوان یک شخص، مطرح نبود. امام به عنوان یک انسان حل شده در اسلام و یک انسان دل داده به معارف الهی مطرح بود؛ که از بن دندان و از صمیم قلب، این معارف را پذیرفته بود و جزو جان او شده بود . او حاکمیت خدا را بر زندگی انسان قبول کرده بود؛ کما این که در زندگی شخصی خودش حاکمیت خدا را حقیقتاً پذیرفته بود، عبد خدا و مطیع خدا بود.
حاکمیت الهی از این جا شروع می شود؛ اول دلمان را بنده خدا بکنیم، خدا را بر دلمان و وجودمان حاکم بکنیم و بعد در سمت ایجاد حاکمیت «الله» بر کل فضای زندگی جامعه و کشور، حرکت کنیم تا بعد به دنیا برسیم. یک چنین انسان هایی می توانند کار کنند و پیش بروند و امام، حقیقتاً در این میدان، امام و رهبر الهی بود؛ فلذا فریادی که او سر داد، فریاد اسلام و فریاد خدا بود و به برکت نام خدا، با دل ها رابطه برقرار کرد و دل ها را در قبضه گرفت.
همیشه همین جور است که وقتی پای یک امر الهی به میان آمد، بافته های طاغوتی به خودی خود کنار زده می شوند. مهم این است که آن امر الهی، آن عزم و آن اقدام الهی، قدم به میدان بگذارد؛ (فاذا دخلتموه فإنکم غالبون) . کنار که بنشینید، هیچ اثری ندارد. بزرگ ترین انسان ها، بالاترین تقدس ها و دانش ها، وقتی وارد میدان نشود و کنار بنشیند، همه امواج از روی سر او رد خواهد شد و عقب می ماند؛ اما وقتی که آن چنان ایمان و عزمی، آن چنان دانش و دل پرنور و با صفایی وارد میدان شد، آن وقت (سحر با معجزه پهلو نزند، دل خوش را).
هر سحری با آمدن معجزه، باطل می شود. وقتی عصای موسی وسط آمد، «اما جدتم به السحر»، آن چیزی که شما به میدان آورده اید، جادو و فریب است؛ حقیقت نیست.حقیقت عصای موسی است؛ وقتی وارد شد همه آن سحر ها مثل سایه ای که در مقابل فروزش یک چراغ از بین می رود، از بین می روند.
امام این کار را کرد؛ لذا دل ها جذب شود. بعضی تعجب می کنند؛ در تحلیل این پدیده مانده اند که چطور شد در آن نظام فاسدسوق می داد، ناگهان جوان ها جلو آمدند و این انقلاب عظیم، راه افتاده! علت، این است. این تحلیل جامعه شناختی و روان شناختی کاملاً واضحی هم دارد. امام با مَرکبی وارد این میدان شد که هر که بر آن مَرکب ، سوار باشد، می تواند همه خفتگان سالم را بیدار کند.